اسلایدر

السلام علیک یا سلطان خراسان

السلام علیک یا سلطان خراسان
کرامات امام هشتم
قالب وبلاگ

موضوع: <-

دل نوشته ها

20 اردیبهشت, 1394 | 10:48

یا امام رضا ای آقا و سرور من. من خیلی محتاج دعای شما هستم میدانم وایمان دارم هیچ کسی به درگاه شما دست خالی بیرون نمیرود. آقاجون برام خیلی دعا کنید که کارم خیلی گره بهش افتاده.

20 اردیبهشت, 1394 | 10:12
به نام خدا.....سلام یا علی بن موسی الرضا اقا میشه یه نگاهی به ما بیندازی و گره از کار ما باز کنی .....اقا همسری با تقوا ... وفادار...خوش سیرت و خوش صورت ...دارای کمالات اخلاقی می خواهم که با او خیر دنیا و اخرت نصیبم شود





ادامه مطلب
[ یکشنبه 20 اردیبهشت 1394
] [ 23:03 ] [ مریم محمدی ] [ ارسال نظر(0) ]

 

 

مرحوم ميرزا على نقى قزوينى فرمود:

 

روز عيد نوروزى هنگام تحويل سال من در حرم مطهر حضرت رضا (ع ) مشرف بودم و معلوم است كه هر سال براى وقت تحويل سال بنحوى در حرم مطهر از كثرت جمعيت جاى بر مردم تنگ مى شود كه خوف تلف شدن است .

با جمله من در آنروز در حال سختى و تنگى مكان در پهلوى خود جوانى را ديدم كه بزحمت نشسته و به من گفت هر چه مى خواهى از اين بزرگوار بخواه .

من چون او را جوان متجددى ديدم خيال كردم از روى استهزاء اين سخن را مى گويد. گويا خيال مرا فهميد، و گفت خيال نكنى كه من از روى بى اعتقادى گفتم بلكه حقيقت امر چنين است زيرا كه من از اين بزرگوار معجزه بزرگى ديده ام .
من اصلا اهل كاشمرم و در آنجا كه بودم پدرم به من كم مرحمتى مى نمود لذا من بى اجازه او پاى پياده بقصد زيارت اين بزرگوار به مشهد مقدس ‍ آمدم .

جائى را نمى دانستم و كسى را نمى شناختم يكسره مشرف بحرم مطهر شدم و زيارت نمودم . ناگاه در بين زيارت چشمم بدخترى افتاد كه با مادر خود بزيارت آمده بود.
چون چشمم بآن دختر افتاد منقلب و فريفته او شدم و عشق او در دلم جاگير شد بقسمى كه پريشان حال شدم سپس نزد ضريح آمدم و شروع بگريه كردم و عرض كردم اى آقا حال كه من گرفتار اين دختر شده ام همين دختر را از شما مى خواهم .

گريه و تضرع زيادى نمودم بقسمى كه بيحال شدم و چون بخود آمدم ديدم چراغهاى حرم روشن شده و وقت نماز مغرب است لذا نماز خواندم و با همان پريشانى حال باز نزد ضريح مطهر آمدم و شروع بگريه و زارى كردم . و عرض كردم :
اى آقاى من دست از شما بر نمى دارم تا به مطلب برسم و به همين حال گريه و زارى بودم تا وقت خلوت كردن حرم رسيد و صداى جار بلند شد كه ايّهاالمؤ منون (فى امان اللّه)

منهم چون ديدم حرم شريف خلوت شده و مردم رفته اند ناچار بيرون آمدم . چون به كفشدارى رسيدم كه كفش خود را بگيرم ديدم يك نفر در آنجا نشسته است و به غير از كفش من كفش ديگرى هم نيست .
آن نفر مرا كه ديد گفت نصرالله كاشمرى توئى ؟
گفتم بلى !!
گفت بيا برويم كه ترا خواسته اند. من با او روانه شدم ولى خيال كردم كه چون من از كاشمر بدون اذن پدر خود آمده ام شايد پدرم به يك نفر از دوستان خود نوشته است كه مرا پيدا كند و به كاشمر برگرداند.
بالجمله مرا بيك خانه بسيار خوبى برد. پس از ورود مرا دلالت بحجره اى كرد. وقتى كه وارد حجره شدم . شخص محترمى را در آنجا ديدم نشسته است .

مرا كه ديد احترام كرد و من نشستم آنگاه به من گفت ميرزا نصرالله كاشمرى توئى ؟ گفتم بلى .
گفت : بسيار خوب ، آنگاه به نوكر گفت : برو برادر زن مرا بگو بيايد كه باو كارى دارم چون او رفت و قدرى گذشت برادرزنش آمد و نشست .
سپس آن مرد به برادرزن خود گفت حقيقت مطلب اين است كه من امروز بعدازظهر خوابيده بودم و همشيره تو با دخترش بحرم براى زيارت رفته بودند، ناگاه در عالم خواب ديدم يك نفرى درب منزل آمد و فرمود حضرت رضا (ع ) تو را مى خواهد.

من فورا برخواسته و رفتم و تا ميان ايوان طلا رسيدم ، ديدم آن بزرگوار در ايوان روى يك قاليچه اى نشسته چون مرا ديد صورت مبارك خود را بطرف من نمود و فرمود اين ميرزا نصرالله دختر تو را ديده و او را از من مى خواهد.
حال تو دخترت را باو ترويج كن (و كسى را روانه كن كه در فلان وقت شب در فلان كفشدارى او بياورد) از خواب
بيدار شدم و آدم خود را فرستادم درب كفشدارى تا او را پيدا كند و بياورد و حال او را پيدا كرده و آورده اينك اينجا
نشسته و اكنون تو را طلبيدم كه در اين باب چه راى دارى ؟
گفت جائى كه امام فرموده است من چه بگويم .

آن جوان گفت من چون اين سخنان را شنيدم شروع به گريه كردم الحاصل دختر را به من تزويج كردند و من به مرحمت حضرت رضا (علیه السلام) بحاجب خود كه وصل آن دختر بود رسيدم و خيالم راحت شد اين است كه مى گويم هرچه مى خواهى از اين بزرگوار بخواه كه حاجات از در خانه او برآورده مى شود


 

 


[ یکشنبه 20 اردیبهشت 1394
] [ 11:37 ] [ مریم محمدی ] [ ارسال نظر(0) ]

 

  آنچه خوبان

 

همه دارند تو يكجا داري


     

 


اللهّمَ صَلّ عَلی عَلی بنْ موسَی الرّضا المرتَضی

الامامِ التّقی النّقی و حُجّتکَ عَلی مَنْ فَوقَ الارْضَ و

 

مَن تَحتَ الثری

الصّدّیق الشَّهید صَلَوةَ کثیرَةً تامَةً زاکیَةً مُتَواصِلةً

 

مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه

کافْضَلِ ما صَلّیَتَ عَلی اَحَدٍ مِنْ اوْلیائِکَ

 دل نوشتــه هــا

اللهم صلی علی علی بن
موسی الرضا المرتضی(ع)
 
 
بالم شكسته بودوهوایی نداشتم
 
ازدست روزگار رهایی نداشتم
 
بیهوده نیست عاشق گنبد
طلا شدن
 
مشهد اگر نبود که جایی نداشتم
 
دردم زیاد بود و طبیبی مرا ندید 
 
دردم زیاد بودو دوایی نداشتم
 
گفتم مگر امام رضا چاره ای کند
 
ای وای اگر امام رضایی نداشتم 


[ شنبه 19 اردیبهشت 1394
] [ 22:19 ] [ مریم محمدی ] [ ارسال نظر(0) ]
[ شنبه 19 اردیبهشت 1394
] [ 21:45 ] [ مریم محمدی ] [ ارسال نظر(0) ]

 

سبک زندگی رضوی

 

 

اصل اخوت و برادری، اصلی الهی و انسانی و اجتماعی است؛ اصلی تردیدناپذیر كه زیربنای روابط اجتماعی است، در همه بخش‌های جامعه تأثیر می‌گذارد، بهبود روابط اجتماعی را تضمین می‌كند، موجب سامان‌یابی اقتصاد و داد و ستدها و گردش ثروت می‌شود، خاستگاه اصلی مددرسانی و كمك‌رسانی افراد به یكدیگر است و مانع هرگونه ظلم اقتصادی و اجتماعی مردم نسبت به یكدیگر می‌شود. این چنین اصلی، با این درجه از اهمیت و ارزش، همیشه موردتوجه رهبران الهی و راستین بوده و هست. امام‌رضا(ع) نیز در سخنان گوناگون خویش، این اصل بزرگ را روشن ساخته است.

در اندیشه رضوی، كرامت انسان‌ها یعنی اینكه همه انسان‌ها باهم برابرند و سفید و سیاه، كارگر و كارفرما، دارا و نادار ، همه انسانند و برتری در میان آنان وجود ندارد. حتی برتری در اعمال و تقوا و پرهیزگاری، موجب برتری‌های ظاهری در این دنیا نمی‌شود؛ بلكه اینها اموری است كه به آخرت مربوط است. دیگر اینكه، همه، فرزندان یك پدر و یك مادرند، پس با هم برادرند. باید حقوق برادری را رعایت كنند و جامعه بشری را خانواده‌ای بزرگ بپندارند و برادروار باهم زندگی كنند.(1)


از حضرت ثامن‌الحجج(ع) احادیث متعددی كه نشان‌دهنده اهمیت و برجستگی اصل اخوت و برادری است، بیان شده است.

امام‌رضا(ع) می‌فرمایند: «اِنَّ‌اللّهَ تَبارَك و تَعالی خَلَقَ المُومِنَ مِن نُورِه... فالمُؤمنُ اَخُوالمُومن لِاَبیهِ و اُمِّه...»؛ خدا مؤمن را از نور خویش آفرید... پس هرمؤمنی، برادر حقیقی مؤمن دیگر است... .(2)

 

 

 


[ جمعه 18 اردیبهشت 1394
] [ 23:31 ] [ مریم محمدی ] [ ارسال نظر(0) ]

 

 

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی(ع)




 





مگذار مرا دراین هیاهو، آقا

تنها و غریب و سربه زانو آقا

ای کاش ضمانت دلم را بکنی

تکـرار قشنگ بچه آهــــو آقا

 

 

 


[ جمعه 18 اردیبهشت 1394
] [ 22:58 ] [ مریم محمدی ] [ ارسال نظر(0) ]

 

 

 

یـــادم باشـــد

یـــادت باشـــد

یـــادمـــان باشـــد

هـــمان قــدر کـــه در غـیـبـت مــقـصـریـم در ظــهـور مــوثـریـم ...!


 

 


[ جمعه 18 اردیبهشت 1394
] [ 22:51 ] [ مریم محمدی ] [ ارسال نظر(0) ]


خوشا آن غریبی که یارش تو باشی


قرار دل بی قرارش تو باشی



خوشا آنکه تنها تو را دوست دارد

چه خوشتر اگر دوستدارش تو باشی



بر آن معتضر مرگ می برد رشک هر شب

که شمع شب اعتضارش تو باشی



خوشا آن خانه بر دوش دور از دیار

که هم خانه و هم یارش تو باشی



خوشا آن گدایی که تنهای تنهاست

کناری نشیند کنارش تو باشی



خوشا آنکه یک عمرت پروانه ت شد

که یک لحظه شمع مزارش تو باشی




[ جمعه 18 اردیبهشت 1394
] [ 22:48 ] [ مریم محمدی ] [ ارسال نظر(0) ]

 

 

 

تو را به گنبد طلایت قسم مرا بطلب

عجیب کرده هوایت دلم مرا بطلب



تمام حجم اتاق را گریه میکنم

برای لمس نگاهت تو هم مرا بطلب


هنوز رضا رضاست، طنین ناله ی قلبم

شده پشت از غم و ناله خم مرا بطلب


حریمِ آسمانی ابری ست بی نسیم شما

دلم، به حرمت پاک حرم مرا بطلب


به دست صورتک روزها دلم ز پا افتاد

نزدیک و نزدیک تر، ای صبحدم مرا بطلب


رمیده آهوی دل سوی تو، پناهش ده

غریب آشنا، من رهگذرم مرا بطلب


[ جمعه 18 اردیبهشت 1394
] [ 22:46 ] [ مریم محمدی ] [ ارسال نظر(0) ]

نامه 30 کودک و نوجوان استان بوشهر به امام رضا (ع)

 


کودکان و نوجوانان بوشهری فراخوان پنجمین جشنواره نامه ای به امام رضا  گل هشتم بوستان محمدی(ص) را که  به میزبانی مازندران برگزار می گردد با 30 نامه پاسخ گفتند.

   به گزارش روابط عمومی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان بوشهر این نامه ها که دل نوشته ها ؛ دل تنگی ها ، آرزوها و حاجت های معصوم و کودکانه بچه های بوشهری را به همراه داشت با مقداری گندم که نذر کبوتران حرم ثامن الحجج (ع) شده بود به مازندران ارسال شد تا در جشنواره نامه ای به امام رضا شرکت کند.

   غلامعلی قادریان مدیر کانون پرورش فکری استان بوشهر در خصوص حضور کودکان و نوجوانان استان در این جشنواره گفت: ایران افتخار دارد که حضور پاک و نورانی  امام هشتم شیعیان جهان را در خود داراست و این علاوه بر اینکه یک موهبت الهی است یک دین را برگردن هر ایرانی قرار می دهد که تلاش کند تا فرهنگ علوی و سیره منور آن امام همام را به جهان و جهانیان معرفی کند. وی افزود : ما نیز بر آنیم تا در کانون پرورش فکری بنا بر رسالتی که بر عهده داریم نسل کودک و نوجوان را با شخصیت آن امام عزیز و بزرگوار آشنا سازیم و شرکت در این جشنواره را گامی در جهت ادای این مسئولیت میدانیم.

   سمیه رسولی کارشناس ادبی استان بوشهر نیز ضمن ابراز خرسندی از استقبال اعضای کانون  در مورد پنجمین جشنواره نامه ای به امام رضا گفت: از بین 100 اثر رسیده از سراسر استان بوشهر ،  تعداد 30 اثر به عنوان اثر برتر انتخاب شدند که این 30 اثر به دبیرخانه جشنواره  در ساری فرستاده شد.

رسولی گفت: برگزاری جشنواره نامه ای به امام رضا  را می توان فرصتی در جهت رشد و بالندگی کارهای ادبی و نوشتاری اعضای کانون دانست . این جشنواره فرصت ویژه ای را در اختیار کودکان و نوجوانان قرار می دهد تا احساسات و ارادت های خود را به زبانی کودکانه و زیبا و البته سرشار از احساس برای امام رضا (ع) بنویسند


قسمت هایی از نامه های بچه ها را در زیر می خوانید:

 

... امام رضا من شما رو ندیدم . هیچ وقت ندیدم اما می دونم که شما هم مثل خدا خیلی بزرگ و مهربونی. شما تو قلب ما هستی یعنی خدا و شما تبدیل به هزار هزار هزار هزار هزار تا فرشته می شین و تو قلب ما می آئین. این رو هم مامانم بهم گفته ، اون هروقت که حرم شما را از تلویزیون می بینه دستش را روی قلبش می گذاره و چشماش رو می بنده و گریه می کنه انگار دلش خیلی تنگ شده.

                                آناهیتا یزدان شناس/ 9 ساله/ کلاس سوم دبستان/ ازمرکز شماره 2 بوشهر

 

امام رضا؛ من چند بار خواب دیدم که سوار بر اتوبوس هستم و قرار است که به مشهد بیایم ولی قبل از اینکه اتوبوس راه بیفتد من از خواب بیدار می شدم .خیلی ناراحتم امام رضا؛خیلی ناراحتم... 

                                  بنت الهدی زارعی/ 11 ساله/ مرکز کاکی

 

ای کاش، ای کاش یکی از کبوتران گنبدتان می شدم و با بال های سفید رنگ خویش دور تا دور گنبدتان بال می زدم و بر آن گنبدتان می نشستم و با صدای کبوترانه با شما به صحبت می پرداختم... 

                                    زهره واعظی / 13 ساله / مرکز کاکی

 

ای امام اطلسی ها  اطلس وجودت را بر چهره ی  بی لبخند من پیوند بزن تا با وجود تو روحی تازه پیدا کنم .

از پشت پنجه ی دلتنگی ها  به دنبال تو می گردم . برق ضریح طلائیت ، چشمم را دگرگون می کند و اشک های بهاری مرا سرازیر می سازد . ای سایه سار همیشه من . آرزو دارم دست های مهربانت ، دست های کوچک مرا بگیرد و به آسمان ها و بالاتر از ابرها و سیاهی ها پرواز دهد . 

                                 فاطمه پورشمس/ 14  ساله /مرکز اهرم

 

 

 


[ دوشنبه 14 اردیبهشت 1394
] [ 19:13 ] [ مریم محمدی ] [ ارسال نظر(0) ]
صفحه قبل1...2324252627صفحه بعد
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید.... السلام علیک یا سلطان خراسان... آن دل كه به ياد تو نباشد، دل نيست قلبى كه به عشقت نتپد جز گِل نيست آن كس كه ندارد به سر كوى توراه، از زندگى بى ثمرش حاصل نيست.. یا امام رضا مددی......................
امکانات وب